شما در بخش انجمنهای گفتگو سایت دکتر رهام صادقی هستید، برای آشنایی با امکانات متنوع دیگر سایت اینجا کلیک کنید


به اينستاگرام سايت بپيونديد

شکست تو رابطه

  1. پسری هستم 22 ساله ی رابطه 2 ساله با ی دختری داشتم که به نظر خودم از خودم خیلی سر تر بود از دستش دادم
    خیلی دوسش داشتم ولی علاقه زیادی به سر قرار رفتن نداشتم و رابطه اس ام اسی رو ترجیح میدادم
    بعد اون دختر خیلی سختی کشیدم ی سالی هست که رفته فکر میکنم دیگه مثله اون پیدا نمیکنم
    کلاتو ایجاد رابطه با جنس مخالف به مشکل خوردم بعد اون
    مشکله اصلیمم اینکه دوست دارم بیشتر ی رابطه اس ام اسی داشته باشم تا حضوری و خیلی سری وابسته میشم به هرکی که تو زندگیم میاد
    نمیخوام اینجوری باشم چیکاار کنم ؟
    احساس میکنم نمیتونم دختری و پیشه خودم نگه دارم احساس میکنم همه تنهام  میزارن
    خیلی نا امیدم به اینده
    پیشه همه میگم و میخندم ولی تو خلوتم فقط اشک میریزم از اینده میترسم .
     
  2. tt2kn1a نوشته است: پسری هستم 22 ساله ی رابطه 2 ساله با ی دختری داشتم که به نظر خودم از خودم خیلی سر تر بود از دستش دادم
    خیلی دوسش داشتم ولی علاقه زیادی به سر قرار رفتن نداشتم و رابطه اس ام اسی رو ترجیح میدادم
    بعد اون دختر خیلی سختی کشیدم ی سالی هست که رفته فکر میکنم دیگه مثله اون پیدا نمیکنم
    کلاتو ایجاد رابطه با جنس مخالف به مشکل خوردم بعد اون
    مشکله اصلیمم اینکه دوست دارم بیشتر ی رابطه اس ام اسی داشته باشم تا حضوری و خیلی سری وابسته میشم به هرکی که تو زندگیم میاد
    نمیخوام اینجوری باشم چیکاار کنم ؟
    احساس میکنم نمیتونم دختری و پیشه خودم نگه دارم احساس میکنم همه تنهام  میزارن
    خیلی نا امیدم به اینده
    پیشه همه میگم و میخندم ولی تو خلوتم فقط اشک میریزم از اینده میترسم .



    سلام دوست عزیز

    میشه بگی به چه علت رابطه از طریق اس ام اسو ترجیح میدی به دیدن کسی که دوسشداری؟خب این جای سوال داره که اگه به اون دختر علاقه زیاد داری ولی دوسنداری که حضوری ببینیش.منی که1دخترم از این پست شما تعجب کردم اینکه نمیتونی شخص مورد علاقتو پیش خودت در کنار خودت نگه داری و در نهایت تنهایی نسیبت میشه واقعا سخته.آخه باید مشکلوپیدا کنی واسمون از حس وحالت بیشتر توضیح بده تا دوستان با تجربه ای که اطلاعات کامل دارندبهتر کمکت کنند.باید مسئله مو به مو شکافته بشه تا مشکل پیدا ودر آخر حل بشه.

    موفق باشی.
     
    تشکر شده توسط : 1 کاربر
  3. سلام
    شاید حرف زدن رو در رو برات سخته که اس ام اس رو ترجیح میدی!
    اگر اینطور هست سعی کن بیشتر توی جمع صحبت کنی
    شاید زود تحریک میشی و این اذیتت میکنه .

    خودت رو بررسی کن ببین چی مانع میشه عقب بکشی ؟
    با خودت راحت باش و خودت رو گول نزن

    منتظر توضیحات بیشترت هستیم !

    پیروز و سلامت باشی
     
    تشکر شده توسط : 1 کاربر
  4. با سلام

    خب شما وقتی پیش خودت فکر می کردی اون دختر خانم ازت سر تره، و توی یه یه سری چیزا شما ازش پایین تری خب بایدم رابطه ی غیر حضوری رو بیشتر ترجیح بدی. این یه چیز عادیه. آدم وقتی احساس می کنه مثلا توی صحبت کردن یا ایجاد یه رابطه ی صمیمی و عادی با فرد مقابلش، نمی تونه مثل اون باشه، نمی تونه مثل اون خوب حرف بزنه، نمی تونه مثل اون از یه رابطه ی دو نفره ی حضوری لذت ببره، نمی تونه رابطه رو مثل اون گرمش کنه خب یه کمی از لحاظ فیزیکی ازش دور می شه، یه دوری خیلی نامحسوس، بعد واسه دیدنش هی بهونه تراشی می کنه تا باهاش روبرو نشه و اون کم و کاستی ها به چشمش نیاد. اون وقته که تلفنی حرف زدن و اس ام اس فرستادن توی رابطه بیشتر گنجونده می شه و یه جورایی می شه یه عادت، و شما کم کم می بینی به جای اینکه میلی به دیدنش و با اون بودن داشته باشی به همین اس ام اس ها و تلفن های هر روزه یا شاید گاه و بیگاه دل خوش کردی و برات بسه!
    اینکه اون دختر خانم رو از دست دادی نباید برات چیز مهمی باشه
    می دونم حرف خیلی بزرگی زدم اما خواهش می کنم یه کمی عاقلانه گوش بده برادر من
    قرار نیست همه ی آدمایی که به یه نحوی وارد زندگی ما می شن تو زندگیمون موندگار باشن. هر جای زمین رو بگردی نمی تونی یه نفر رو پیدا کنی که توی تمام چیزها مثل خودت باشه و بتونه تو هر شرایطی باهات کنار بیاد واسه همینه که معمولا رابطه ها (مخصوصا توی سن شما) از همون اولش با یه چیزای خیلی سطحی و کوچیک پر از اختلاف نظر می شه. مثل اینکه چرا دیر بهم زنگ زدی مگه من منتظر تماست نبودم؟ چرا اس ام اس منو جواب ندادی؟ چرا وقتی دارم باهات حرف می زنم یهو خوابت می بره مگه من دارم با دیوار حرف می زنم؟ چرا وقتی بهت احتیاج دارم نیستی؟ چرا چیزای دیگه ی زندگیت یه وقتایی برات پر اهمیت تر از من می شن مگه منو دوست نداری؟ و .....   اینا خیلی چیزای کوچیکی هستنا اما وقتی رو همدیگه جمع می شن، یه کوه می شن! رابطه می شه پر از مشکل و اختلاف! اون وقت هی از هم دور می شیم. سرد می شیم. فکر می کنیم کسی که تو رابطه باهامونه به درد ما نمی خوره و اینا..
    مشکل اصلیت تنهایی بودنه، تنهایی عاطفی.
    اینجور وقتا آدم واقعا کم می یاره. آدما موجوداتی هستند که باید اجتماعی باشن، به روابط نیاز دارن، به معاشرت ها نیاز دارن و بیشتر از همه به یه رابطه ی دو نفره ی احساسی نیاز دارن که دلگرم باشن از اینکه یکی همیشه حواسش پیش اوناست. الان اصلا نمی خوام کاری به روابط قبل از ازدواج و تمامی مشکلات حاشیه ای اون داشته باشم، فقط می خوام بهت بگم شما به عنوان یه پسر خیلی بیشتر از یه دختر به رابطه با جنس مخالف نیازمندی. این رابطه خیلی از فاکتورهای شخصیتی شما رو می تونه شکل بده و در گذر زمان کامل تر کنه. پس هیچ وقت نگو که نمی تونم با دختری رابطه داشته باشم و رابطه مون خوب پیش بره! انتظار اینو نداشته باش که تا یه رابطه تموم می شه فرداش رابطه ی جدید با نفر جدیدی شکل بگیره. رابطه ای که بخواد سطحی و الکی توی مثلا خیابون با یه احساس مسخره و یه سری رفتار بیخودی، به وجود بیاد دوام زیادی نداره. این حرف رو درباره ی عشق هم میگن، که عشقی که بخواد تو خیابون یا پشت شیشه ی ماشین شروع بشه خدا می دونه به کجا ختم می شه! خیلی سعی نکن سریع از تنهایی در بیای، یعنی خیلی سعی نکن زود یه نفر رو پیدا کنی تا بتونی باهاش در ارتباط باشی. توی شرایطی که هستی (کار - تحصیل - دانشگاه - محل زندگیت و ...) یه جوری جرقه ی این روابط جدید شکل می خوره. یه وقتا یه اتفاق خیلی کوچیک و ساده می تونه شروع کننده یه رابطه ی خوب باشه که با عقل و منطق طرفین به جهت درستی هم هدایت بشه. پس واسه به دست آوردن یه شریک توی روابط عاطفی ات عجول نباش و به هر دیواری هم تکیه نکن. همه تنهات نمی زارن. کسی آزار نداره که بیاد باهات رابطه برقرار کنه و با احساساتت بازی کنه و بعد هم بزاره بره. رابطه ای که شکل می گیره باید برای درست طی شدنش قدم های درستی برداشت. خاله بازی نیست که هر چیزی رو چاشنی رابطه کرد. یه مثال خیلی کوچیکش اینکه سریع شهوت و روابط جنسی رو توی روابط عاطفی دونفره ی تازه شکل گرفته، قاطی نکرد! وقتی بدونی داری چه جوری قدم بر می داری، رابطه ات به بن بست نمی رسه
    وقتی انتظار اینو داشته باشی که هرجای رابطه ات اگه احساس کردی با طرف مقابلت هیچ وجه اشتراکی نداری، می تونی همه چیز رو تموم کنی، اون وقت انتظار زیادی از روابطتت و از اون شخص مقابلت نخواهی داشت، و وقتی هم که سطح انتظارات بیاد پایین، بیشتر مشکلات اصلا به وجود نمی یاد که بخوای دنبال حلش هم باشی
    وقتی بدونی که توی رابطه ات باید اول به طرف مقابلت و تمام نیازها و خواسته هاش احترام بزاری تا متقابلا این احترام و اهمیت رو دریافت کنی، اون وقت زیادی از طرف مقابلت انتظار نداری که برات دنیا رو جابه جا کنه!
    باید حد اعتدال یه رابطه رو به خوبی حفظ کنی. هر چیزی زیادیش دل رو می زنه. تلفن زدن های زیاد، اس ام اس فرستادن های پشت سر هم، اینا شاید اولش قشنگ باشه ولی وقتی یه کم بگذره می بینی طرفت یا خودت به جای اینکه دلتنگ بشی یا مشتاق یه تماس تلفنی اش باشی به همین اس ام اس هاش عادت کردی. این عادت خوب نیست. وقتی رابطه به یه طرف بیشتر سنگینی کنه، مثلا شما هی زنگ بزنی، شما همیشه اولین اس ام اس رو بدی، شما همیشه بری سمتش، اون دیگه میلی نداره که بخواد بیاد سمت شما، چون می دونه هر روز در یه ساعات مشخص از طرف شما تماس داره، اس ام اس داره، هر روز از طرف شما به نوعی چک می شه که کجاست و داره چی کار می کنه و چی خورده و خیلی چیزای دیگه. این رابطه همش می شه تکرار و تکرار و تکرار. هیچ اشتیاقی برای یه تماس نیست. وقتی اسمشو توی گوشیت می بینی حس می کنی حرف جدیدی برای گفتن نیست. خب این کجاش قشنگه؟ هیچ جاش!
    وقتی به طرف مقابلت اجازه بدی احساسشو بروز بده و یادش بدی قدرت درک احساساتت رو داشته باشه، رابطه جذاب تره. وقتی بدونی این حس اشتیاق همیشه این وسط هست دیگه نیازی به از هم دور شدن و تنها موندن نیست. دیگه دلیلی برای شکست خوردن از مشکلات همیشگی وجود نداره.

    تو خیلی جوونی
    خیلی فرصتا داری که می تونی بهترین تجربه ها رو کسب کنی
    از پیله ای که واسه خودت درست کردی بیرون بیا
    تا موقعی که نتونی خودت رو دوست داشته باشی نمی تونی انتظار داشته باشی توی روابطت پیشرفت کنی
    اول با خودت و احساست کنار بیا بعد به فکر این باش که یکی دیگه رو بیاری شریک روز و شبات کنی.
     
    تشکر شده توسط : 3 کاربر
  5. مرسی از همتون بخاطر جوابایی که دادید واقعا ممنونم مخصوصا شما hale خانم واقعا قشنگ بود .

    سیما خانم شاید حرف شما درست باشه شاید نمیتونم رو در رو  حرفامو بزنم کمی کم رو هستم ولی تا وقتی که کسی رو نشناسم وقتی با کسی صمیمی باشم  خیلیم پرو میشم .

    از لحاظ تحریک شدن نه از این لحاظ هیچ مشکلی ندارم

    چیکار کنم که بتونم رو رد رو راحت باشمبا طرف مقابلم من تجربه زیادی ندارم ولی با این ی نفر که بودم حتی دستشو به زور میگرفتم بیرون نمیدونم اونم تقصیر داشت یا نه ولی من الان ضعف و تو خودم میدونم

    الان یکی رو میخوام ولی وقتی این ضعفارو میبیننم ترجیح میدم تنها باشم

    نمی خوام به گذشته برگردم ولی داستانمو مینویسم

    بخوام گذشته مو تعریف کنم 3 سال که برم عقب اصلا اینجوری نبودم کاملا بر عکس بودم همش ببا دوستام بیرون بودم تا اینکه با این دختره اشنا شدم هیچی راجبش نمیدونستم فقط میدیدمش خودش خواست اشنا بشیم با هم دوست شدیم اولش زیاد برام مهم نبود
    ولی کم کم با مهربونیش کاری کرد که عاشقش شدم بخاطش همه دوستاموکنار گذاشتم وقتی از خودشو زندگیش تعریف میکرد حس کردم که سطح زندگیامون بهم نمیخوره اصلابهش گفتم خواستم   جدا بشیم گفت تو نباشی من
    میمیرم وقتی دوست داشتنم زیاد شد و بهش میگفتم تنهاتر میشدم توی اس ام اس کاملا روش احاطه داشتم  ولی وقتی پیشش بودم همه چی سرد بود حتی چند بار گفت سرم درد میکنه
    بهش گفتم بخاطره منه من میرم از زندگیت میگفت نه
    تو اول رابطه جایی میخواست بره میگفت بهم حتی میگفتم نرو نمیرفت تو 3 ماه اخر گوشش و خاموش می کرد بعد میگفت فلان جا بودم حتی طوری شده بود اخرا از دست چیزی ناراحت میشدم می خواستم بهش
    بفهمونم کاری میکرد خودم معذرت خواهی کنم ازش کم کم شروع کرد از تعریف دوست پسرای دوستاش و پسرایی که دنبالشن و ی حرفایی میزد که تحقیر میشدم من
    اخرم ی شب گفت تو خوبی مهربونی ولی من فقط تو تنهایی تو رو دوست دارم
    این ماجرا خیلی داغونم کرد فکر میکردم بر میگرده ولی برنگشت حتی چند بار دنبالش رفتم اما نخواست منو دیگه
    شرایط سختی داشتم چون ی دوستم دورم نبود با اون حال دنبال کسی نبودم تنهایی سر کردم ی سال
    چون بعد اون واقعا نمیتونم با کسی باشم که از اون پایین تر باشه و این عذابم میده
    از ی طرفم فکر میکنم که اگه با ی نفر دوست شم بازم شوقی برای سر قراررفتن ندارمو فقط اس ام اس میخوام بدم
    فکر میکنم از لحاظ روحی مریض شدم
     
  6. بازم سلام

    ببین دوست من، واقعا فکر می کنم تو هیچ مشکل حادی نداری. داری برای خودت بزرگش می کنی و چون کسی رو نداری که بتونه بار مشکلتو برات سبک تر کنه و چون هی داری توی این تنهایی با افکار خودت، دور خودت می پیچی پس در عمل، مشکل بزرگتر از حد واقعیش می شه و از جاهای دیگه می زنه بیرون، چون کنترل کردنش سخت می شه

    اول از همه یه چیز کلی برات می گم، چیزی که تو تمام رابطه ها هست، چه از جانب دختر و چه از جانب پسر
    وقتی یه نفر، یه سری کارایی که همیشه می کرده حالا نمی کنه، وقتی یه روندی رو دیگه انجامش نمی ده، بیشترین دلیل این کارش فقط یه چیزه: حضور یه نفر سوم براش داره کم کم پر رنگ می شه
    اصلا نمی خوام اینو برای شخص شما بگم، یا اینو تو ذهنت بزرگش کنی یا هر چیز دیگه! فقط می خوام حد روابط و چیزایی که معمولا رخ می ده رو بیشتر بشناسی. تو واقعا نیاز داری تجربه های زیادی به دست بیاری
    منی که همیشه بهت می گم کجام و دارم چیکار می کنم، منی که هر کاری که در طول روزم انجام می دم اول با اطلاع توئه، منی که توی روابط عادی دوست دختر دوست پسری جوری به حضورت و به بودنت اهمیت می دم و این اهمیت رو نشون می دم که انگار سالهاست همسر منی و نبست به هم تعهد داریم، بعد یهو طی یه اتفاقاتی که اصلا هم معلوم نیست چیه می یام و همه ی این روندها رو می زارم کنار! دیگه هیچی رو بهت نمی گم، دیگه به بودنت مثل قبل اهمیت نمی دم، دیگه در جریان ریز ریز کارام قرارت نمی دم، حتی یه وقتایی هم از دست تو و اینکه "نباشی" گوشیمو خاموش می کنم.....خب چه دلیلی داره جز اینکه من از یه جایی دارم قلقلک می شم و خوشم اومده؟خب معلومه که کمتر می یام سمت تو، چون از یه طرف دیگه (حالا به هر نحوی) یه چراغ سبز دیدم و برام جذابتره (چون اولشه) و دوست دارم هی برم اون وری، خب تو هم که دیگه تکراری شدی، دیگه مثل قبل برام تازه نیستی، حتی حس می کنم اصلا با هم هیچ وجه اشتراکی نداریم جز یه دوست داشتن ساده، پس باید بفهمی منو! بهم حق بده که دیگه نخوامت!
    برادر من
    نمی خوام بترسونمت!
    نمی خوام توی روابط بعدی ات، این برات بشه یه شک بزرگ توی دلت تا همه رو به این چشم ببینی! اما اینو بدون که این تغییرات یهویی می تونه دلیل خیلی ساده ای داشته باشه و اصلا هم تقصیر شمای نوعی نباشه! پس فکر نکن مقصر اصلی تویی! فکر نکن توی رابطه ات کم گذاشتی.
    هیچ شخص سومی نمی تونه از دید شما به اون رابطه ای که داشتی نگاه کنه و منصفانه و غیر منصفانه نقد کنه و نظر بده! نه من جای شما بودم و نه می تونم جای شما باشم. اما اینو می دونم که به طور یقین وقتی یه رابطه ای به بن بست می خوره حتما همه ی تقصیرها به گردن یه طرف نیست. آره شاید همیشه کفه ی ترازوی اون رابطه به یه طرف سنگینی کنه ولی وقتی یه کنش پیش بیاد دنبالش واکنش می یاد و توی رابطه، یه سری مشکلات خیلی کوچیک تبدیل می شن به بهانه های بزرگ برای اختلافایی که به پایان رابطه دامن می زنه

    اون با مهربونیش کاری نکرد که عاشقش بشی، بلکه این شما بودی که به خاطر رابطه ی عاطفی که باهاش داشتی کم کم شدت وابستگیت بیشتر شد که این توی سنت اصلا اصلا اصلا عجیب و خاص نیست.
    پر رو بودن یا کم رو بودن اصلا مهم نیست
    روابط شما با همسالانت یا بهتره بگم هم جنسای خودت می تونه خیلی گسترده باشه. تفریحای زیاد، شوخی های آنچنانی، و هر چیزی که می تونه توی استحکام روابط نقش موثری داشته باشه، ولی وقتی می خوای با یه جنس مخالف بری توی یه رابطه باید همه چی رو زمین تا آسمون فرق بدی. نمی گم خودت رو عوض کنی و بشی یه آدم جدید! می گم اونی نباش که با دوستای پسرت هستی! اونجوری نباش که توی خونه هستی! اونجوری نباش که توی تنهایی هات هستی. دختری که می خوای باهاش رابطه برقرار کنی توی واقعی رو می خواد. نه اون پسری که توی جمع دوستاش ممکنه هر حرکتی ازش سر بزنه. حد روابط شما با دوستات باید فرق کنه با اون حدی که با دوست دخترت داری و این می تونه توی رفتار و برخورد و حرفات خودشو حسابی نشون بده و بعد به مشکل بر می خوری چون فکر می کنی نمی تونی منظورتو بهش بفهمونی و یا اینکه فکر می کنی اگه پیشش ساکت تر باشی کمتر اختلاف پیدا می کنید و از این چیزا!
    می خوای با طرفت راحت باشی، و بدون هیچ تعارف و خجالتی باهاش حرف بزنی، کنارش راه بری، دستاشو بگیری یا هر چیز دیگه. وقتی می تونی اینجوری باشی که بدونی از اون رابطه ای که توش هستی چه انتظاری داری؟ اون دختر رو برای چی به زندگیت راه می دی؟ برای چی می خوای با یه دختر رابطه ی عاطفی برقرار کنی؟ منشاء نیازت کجاست؟ برای فرار کردن از تنهایی هات، دور شدن از مشکلات خونه، سختی درس و شرایط تحصیلی، مشکلات کاری، مشکلات روابط جنسی و شهوت و مسائل وابسته ی دیگه اش، واسه اینا می خوای باهاش باشی؟ با اون در ارتباطی که فقط یه مدتی رو از تنهایی در بیای و خوش باشی؟ باهاش در ارتباطی که فقط دوستات بدونن دوست دختر داری؟ باهاش در ارتباطی که یه کم از محیط خونه یا کارت که برات خیلی هم دوست داشتنی نیست دور بشی؟ باهاش در ارتباطی که بتونی نیازهای جنسیتو خالی کنی؟ اینا و خیلی سوالای دیگه باید برات تفکیک بشن. ببین از خودت و از طرفت چه انتظاری داری؟ ببین توی رابطه ات دنبال چی هستی؟ اون وقت می تونی روی رفتار و برخورد و گفتارت تمرکز کنی و به نسبت هدفی که توی رابطه دنبالشی به طرفت نزدیک بشی و این خودش توی همه چیز تو تاثیر می زاره و اون وقت دیگه وقتی پیشش هستی ساکت نیستی یا فقط رابطه ات اس ام اسی نمی شه و اینا

    سعی کن همیشه حرف برای گفتن داشته باشی
    سعی کن همیشه فضایی رو درست کنی که طرفت برای شنیدن حرفهای تو حوصله داشته باشه و این اشتیاقو نشون بده
    سعی کن دلتنگش بشی
    زیاد دم دستش نباشی و زیادم نزاری برات عادی بشه
    مگه نمی گی الان یکی رو می خوای؟ شما هیچ ضعفی نداری! سعی کن بشینی همه ی اینا رو برای خودت بشکافی. با منطق و احساس خودت کنار بیا و تصمیم بگیر توی روابطتت مسیری رو بری که براش برنامه ریزی می کنی. با خودت قرار بزار تا زمانی که تکلیف احساس خودت و طرف مقابلت معلوم نیست اسیر دلت نشی و وابسته نشی و وابسته اش نکنی. با خودت قرار بزار که برای دیدن طرف مقابلت، برای قراری که باهاش می زاری، برای دیدنش، حتی برای شنیدن صداش مشتاق باشی و لحظه شماری کنی. اینا کاری ندارن به خدا! یه کمی سعی کن ساده تر بهشون نگاه کنی. نه بزرگن و نه عجیب! دنیای به این بزرگی خیلی خیلی خیلی جا داره برای یه رابطه ی عاطفی قشنگ بین شما و کسی که وارد خلوتت می شه. پس با جریان زندگیت هماهنگ شو و خودت رو اسیر دست شرایط هنوز پیش نیومده نکن.
    دیگه هم نگو که من روحم مریضه!

    موفق باشی، و البته شاد.
     
    تشکر شده توسط : 3 کاربر
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1


پرش به:  

شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید

Powered by phpBB ©



Forums ©

.: مسئوليت مطالب، تبليغات و محصولات ديگر سايتها به عهده خودشان است :.
.:: برداشت از مطالب اين سايت فقط با کسب مجوز از مدیریت و با ذکر مبنع و آدرس به صورت لینک بلامانع است ::.
.::: کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دکتر رهام صادقی بوده و هرگونه سواستفاده از آن طبق ماده 12 قانون جرایم رایانه ای قابل پیگیری است :::.


ارسال ایمیل به دکتر رهام صادقی


مدت زمان ایجاد صفحه : 0.26 ثانیه (60)